تو رفتي و غمت منو ذره ذره آب ميكنه
خاطره ها و ياد تو قلبمو بي تاب ميكنه
نه ميتونم با تو باشم نه ميتونم بي تو باشم
تو رفتي و ديگه من تو رو هرگز نمي بينم
خوب ميدونم رفتن تو ديگه برگشتي نداره
جاي خاليت توي خونه ديگه هرگز پر نميشه
اگرچه سخته اما من بايد كه تنها بمونم
رفتنت باورم بشه بايد كه عادت بكنم ...
جمشيد دانيال
میخوام فراموشت کنم میخوام که از تو بگذرم
میخوام بگم که دیگه من یه ذره دوست ندارم
میخوام که دیگه تو دلم بکشمت خاکت کنم
دل شکسته زخمیمو از غمها آزاد بکنم
میخوام که خاطراتتو توی آتیش بسوزونم
هر شب به یاد تو دیگه اشک چشامو نریزم
میخوام که از تو دور بشم تو رو به یادم نیارم
میخوام که از یاد ببرم هرچی که آوردی سرم
میخوام ولی عشق تو رو هنوز توی دلم دارم
میخوام ولی هنوز تو رو با بدیات دوست دارم
اما دیگه نمیتونم دیگه تحمل ندارم
تو رو ندارم و دیگه چاره ای جز این ندارم ...
جمشید دانیال
امشب شب عروسیته اما شب مرگ منه
روی لبات خنده ولی چشمای من بارونیه
دستت تو دست اون ولی دستای من خالیه
توی دلت عشقش ولی توی دلم پر از غمه
رخت تنت سفید ولی لباس من مشکیه
شروع زندگی تو آخر عمر و مرگمه
تو میری با عشقت ولی تنهایی قسمت منه
تو میری از یاد می بری امشب از یادم نمیره ...
جمشید دانیال
همیشه چشم به راه بودم گفتم میای از این سفر
چشام به در خیره موند و نیومدی از این سفر
همه ی درها بسته شد من موندم و یک دنیا غم
چشمه ی اشکام خشکید و تسلیم تنهایی شدم
امید برگشتن تو توی دلم خشکید و مرد
آرزوی مرگ منو توی دلم کاشت و نشوند
امید برگشتن تو به قلب خستم جون میداد
فاصله ها رو کم و کم دیدنت رو نوید میداد
سالها گذشت اما آخر نیومدی از این سفر
امید من ناامید شد خیره موندند چشمام به در ...
جمشید دانیال
با رفتنت تنها شدم از غمت دیونه شدم
به یاد تو موندم و توی خاطراتم گم شدم
من تنها بودم ولی تو دستت تو دست یکی بود
چشمای من بارونی و به روی لبهات خنده بود
تو تنهایی سوختم و تو نیومدی به خواب من
زندگیمو باختم به پات نیومدی سراغ من
رفتی و پشت سرتو نگاه نکردی بی وفا
نفهمیدی تو حال من نمیگذرم من از گنات ...
جمشید دانیال
اشکاشو باور نکنید اشکاش همه فریبه
به حرف اون گوش نکنید حرفاش همه دروغه
بگید که از اینجا بره باهاش کاری ندارم
حق دلو تو قیامت از دل سنگش میگیرم
بگید که دوستش ندارم اون قاتل جون منه
بگید ازش نمیگذرم نفرین من به راهشه
بگید وقتی تنها بودم اون کجا بود چرا نبود
چرا وقت دلتنگیام غریبه بود با من نبود
بگید تا وقتی زنده بود چشاش همیشه به راه بود
بگید کجا بود با کی بود سنگ صبور من نبود
حالا که رفتم یاد من افتاده و پشیمونه
به روی گونه هاش یه دم اشک ندامت میباره
بگید دیگه بی فایده ست به زیر خاکها خوابیده ست
بگید دیگه برنمیگرده چشمای خستش خوابیده ست
اون روزا که باید بودی نبودی و اون تنها بود
حالا که رفته اومدی پشیمونی دیگه چه سود ...
جمشید دانیال


